بسم رب الشهداء
شب عملیات بود و بچه ها مشغول آماده سازی و بستن کوله های خود بودند.
یکی نماز شب می خواند و یکی قبری را برای خود کنده بود و مشغول راز و نیاز بود.
یکی سر به شانه ی رفیق و هم رزمش گذاشته و زار زار گریه می کند.
یکی وصیت نامه می نویسد با اشک شوق از نزدیکی به خدا...
یکی نشسته و دوردست را با آن منور های رنگارنگش می نگرد و بغض عجیبی گلویش را می فشارد...
یکی هم با مادرش زهرا س عاشقی می کند و از او قول مادری می گیرد.

و ناگهان...
و ناگهان شب حمله و شب خط شکن های مهدی عج فرا رسید.
و این حمله هم با رمز یا زهرا ء س آغاز شد
یاد کنیم از بسیجی هایی که برای زنده ماندن لشگر ،خود را در زیر آب خفه کردند تا درد بی دست شدن لشگر را دسته نکند...
یاد کنیم از همه عاشقان شهادت که در آن شب از ریختن آن ترکش های سرخ و آتشین شده بود ظهر عاشورا...
یاد کنیم از شهیدانی که می گفتند ما را به سمت کربلا بخوابانید و بعد از لحظه ای می دیدیم می نشستند و سلام بر حسین فاطمه می کردند...
اما در منطقه عملیات...
در منطقه بودیم که هر کسی سرش را بالا میاورد سر از تنش جدا می شد.
آن شب آسمان پر شد از لاله ، پر شد از پر پرواز به سمت خدا...
آن شب بوی یاس حضور مادرم پیچیده بود که فرزندانش را در دامن گرفت و ندای یا زهرایشان را جواب داد...
همه ا... اکبر گویان حمله ی عاشقانه می کردند و در آخر همه ی آن یکی یکی هایی که اول گفتم جمع شدند و الان در محضر اباعبدلله ع مهمانی هستند...
ولی ما ماندیم و هزاران درد بی درمان از درد این زندگی سخت بی شهدا
از اینکه ندانی شهیدت اصلا به تو فکر می کند یا نه...
شهدا، تا ابـــــد شرمنده ایم
خادم الشهدا ،حسین هدایتی
















